خطبه ای آتشین
35 بازدید
تاریخ ارائه : 5/15/2014 1:00:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

طبرسي در کتاب «احتجاج» چنين روايت کرده است:

احتجاج زينب (س) دخت علي(ع) با يزيد، در آن هنگام که آن ملعون، با چوب دستي (1) به لب و دندان حسين (ع)مي کوفت.

پيرمردي راست گفتار و مورد اطمينان از بني هاشم و گروهي ديگر از مردم روايت کرده اند: آن دم که امام علي بن حسين(ع) و خانواده گرامي اش بر يزيد وارد شدند و سر مقدس حسين(ع) را در ميان تشتي پيش روي وي قرار دادند، يزيد با چوب دستي، بر لب و دندان مقدس آن سربريده مي زد و مي گفت:

«بني هاشم با حکومت و فرمانروايي بازي کردند و گرنه، نه خبري از غيب آمده و نه وحي اي نازل گشته است.

کاش بزرگان قبيله ام که در نبرد بدر کشته شدند، مي بودند و به چشم خويش مي ديدند که قبيله خزرج چگونه از گزند شمشيرهاي ما به ناله درآمده اند تا از ديدن اين صحنه ها فرحناک گردیده، فرياد شادي برآورند و بگويند: اي يزيد! دست مريزاد. آنان را در عوض آنچه در بدر اتفاق افتاد، پاداش داديم(1) و صحنه هايي همچون نبرد بدر پديد آورديم و از اين جهت برابري حاصل شد.

من در شما و فرزندان خندق نباشم اگر از فرزندان احمد انتقام کارهاي او را نگيرم.»(2)

راويان گفته اند:

زينب (س) چون چنين ديد، دست برد و گريبان خويش پاره کرد و با ناله اي اندوهبار که دلها را غصه دار مي کرد، چنين گفت: حسين جان! اي محبوب پيامبر! اي فرزند مکه و مني ، اي پسر فاطمه(س)! اي فرزند محمد مصطفي(ص)!

راوي مي افزايد: به خدا سوگند! زينب(س) با اين سخنان خويش هر که را که در آنجا بود به گريه واداشت و يزيد نيز خاموشی گزیده بود.

پس دخت علي(ع) و فاطمه(س) قامت راست کرد، بر پاي ايستاد و بر مجلس اشراف يافت.

او خطبه خويش را با ذکر فضيلت هاي پيامبر اکرم(ص) و اعلان اينکه شکيبايي و خرسندي ما از رضا و قضا و قدر الهي است و نه از روي ترس و بيم، چنين آغاز کرد:

سپاس تنها از آن خداوند جهانيان است و درود و سلام بر جدم که سرور پيامبران برگزيده الهي است.

راست گفت خداي سبحان که فرمود: پايان کار آنان که مرتکب اعمال ناروا شدند، اين بود که آيات خدا را دروغ خواندند و آن را به سخريه گرفتند.[1]

يزيد! اينکه اطراف زمين و آسمان را بر ما تنگ کردي، ما را اسير دست مأموران خويش ساختي، شهر به شهر گرداندي و بر ما چيره شدي، پنداشتي که ما نزد خدا خوار و پست شده و تو در پيشگاه او گرامي گشته و نزد او قدر و منزلت يافته اي که اينگونه بر خود مي بالي و بر ديگران فخر مي فروشي؟!

آيا شادماني از اينکه مي بيني دنيا به وفق مراد تو و کارها به کام توست و ملک و منصبي نصيب تو گشته است؟ اندکي آرامتر و آهسته تر!

آيا اين سخن خداي متعال را فراموش کرده اي که « ولا يحسبن الذين کفروا انما نملي لهم خيرا لا نفسهم انما نملي ليزدادوا اثما و لهم عذاب مهين» هرگز نپندارند آنان که راه کفر در پيش گرفته اند، اگر آنان را مهلتی مي دهيم، به سود آنهاست، بلکه ما بدانان مهلت مي دهيم تا بر گناهان خويش بيفزايند و براي آنان عذابي خوار کننده مهيا گردیده است.[2]

اي پسر آزاد شدگان(3) آيا اين عدل و انصاف است که زنان و کنيزکان خويش را در پس پرده جاي دهي، اما دختران پيامبر(ص) را در ميان نامحرمان به صورت اسير به اين سو و آن سو بکشاني؟!

پرده حجاب آنان را بدري و سر و رويشان را بگشايي، دشمنان آنان را از شهري به شهر ديگر برند، آنگاه باديه نشينان، خويش و بيگانه، فرومايگان و اشراف چهره شان را بنگرند، در حالي که از مردان، کسي با آنان همراه نيست و سرپرست و حمايت گري ندارند؟!

اين کردار زشت تو، جسارت نسبت به خداي متعال، سرکشي نسبت به پيامبر(ص) و مقابله با تعاليم آسماني اوست.

البته اين کارها از تو شگفت نيست، و مگر مي توان جز اين انتظار داشت از فرزند کسي که مي خواست جگر پاکان را ببلعد، گوشت او از خونهاي پاک نيکبختان روييده، رايت نبرد با سرور پيامبران برافراشته، کافران را براي نبرد با اسلام گرد هم آورده و شمشيرها را به روي پيامبر(ص) آخته است؟ آنکه از همه اعراب در انکار خداي پيشتر، در تکذيب پيامبر(ص) پيشگام تر، در اظهار دشمني با او جسورتر، و بر خداي سبحان کافرتر و سرکش تر بود؟!

آري! اين ثمره راستين کفر و آتش دردي است که از کشته گان نبرد بدر در دلهاي آنان شعله وراست.

چگونه در دشمني و کين ورزي با ما کوتاه آيد، آن که همواره با بغض و کين به ما اهل بيت(ع) نگريسته است؟

يزيد! دست به چنين جنايت بزرگي زدی، آنگاه گستاخانه بي اعتقادي خودرا به رسول خدا(ص) آشکار مي کني و بي آنکه خود را گنهکار بداني، شادمانانه از اينکه فرزندش را کشته و دخترانش را به اسارت گرفته اي خطاب به بزرگان قوم خويش چنين مي سرايي: اي کاش بزرگان من مي بودند و از سر شادماني و سرور فرياد بر مي آوردند که اي يزيد! دست مريزاد!

اين سخن گستاخانه را بر زبان مي آوري و آنگاه با عصا بر دندانهاي اباعبدالله( که بوسه گاه پيامبر خدا(ص) بود) مي کوبي و با اين کار، به اوج شادماني مي رسي؟!

به جان خودم سوگند که تو بودي که زخم هاي کهنه را شکافتي و دستان خود را به ريختن خون سرور جوانان بهشت،فرزند سلطان دين و خورشيد خاندان عبدالمطلب آغشتي.

با بزرگان قومت سخن مي گويي و با ريختن خون حسين(ع)، به پيشينيان کفر پيشه ات تقرب مي جويي و آنان را ندا مي دهي؟!

به جان خودم سوگند فرداي قيامت که با خشم خدا روبه رو گردي و پيامبر خدا(ص) در صحنه رستاخيز به دشمني با تو برخيزت، اگر بزرگانت را ببيني و آنان نیز تو را ببينند[ چرا که در عذاب خويش فرو رفته و مجالي براي ديدن تو ندارند]، آروز مي کني که اي کاش دستانت خشک و زبانت لال شده بود و هرگز آنچه را که گفتي نگفته و آنچه را انجام دادي، انجام نداده بودي!

بار خدايا! حق ما را از دشمنانمان بگير، از آنان که بر ما ستم روا داشتند، انتقام گير و آتش خشمت را بر کساني که خون ما و حاميانمان را بر زمين ريختند و پرده حرمت ما را دريدند، فرو فرست.

اي يزيد! آنه مي خواستي، انجام دادي و در واقع پوست خويش را شکافتي و گوشت خود را پاره کردي، به زودي در عرصه رستاخيز بر رسول خدا(ص) وارد مي شوي در حالي که باري گران از ريختن خون فرزندان و هتک حرمت خاندانش، بر دوش توست.

آري! آن روز، روزي است که خداوند سبحان جمع پراکنده آنان را گرد هم مي آورد، از آنان که بر ايشان ستم روا داشته اند، انتقام مي گيرد و حق آنان را از دشمنان باز می ستاند، پس هشدار که از کشتن آنان شادمان و خرسند نگردي:« گمان مبر آنانکه در راه خدا کشته شده اند، مرده اند، بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگار خويش روزي داده مي شوند و از آنچه خدا بدانان عنايت کرده شادمان و خرسندند.»[3]

اي يزيد! تو را از اينکه خداوند داور و حاکم؛ پيامبرش دشمن تو و جبرئيل حمايت گر او باشد، بسنده است.

به زودي آنان که تو را بر اين جايگاه نشاندند و اختيار جان و مال مسلمانان را به تو دادند، در خواهند يافت چه ستمگري را برگزيدند و جملگي در خواهيد يافت که کداميک از شما نگون بخت تر و گمراه تر است.

اي يزيد! اينکه تو را کوچک مي دانم و کوفتن سر و دندان امام(ع) به دستت را بزرگ مي شمارم، نه از آن روست که مي پندارم سخن من در تو تأثيري خواهد کرد.

پس از اين جنايتي که روا داشتي و ديدگان مسلمانان را بر اثر آن گريان و دلهاشان را از داغ آن پريشان کردی، دلهاتان سخت ، نهادهاتان سرکش و جانتان آکنده از خشم خدا و نفرين پيامبر(ص) گردیده است.

از این روست که وجودت آشيانه شيطان و محل تخم گذاري او گشته و تو از چنين جایگاهی برخاسته ای.

شگفتا! و باز هم شگفتا که پرهيزکاران، فرزندان پاک پيامبر(ص) و جانشينان او به دست آزاد شده گان ناپاک و فرزندان نامشروع زنان بدکاره کشته گردند، همانان که دستهاشان به خون ما آغشته و گوشت های پیکر ما خوراک دهانهاشان شده است.

آن پيکرهاي پاک شهيدان است که بر روي زمين و در معرض تابش آفتاب سوزان رها مانده است ، گرگهاي درنده به سراغشان مي روند و کفتارها بر خاکشان مي مالند.

اگر تو امروز کشتن و به اسارت گرفتن ما را غنيمتي براي خويش مي داني، بزودي در آن روزي که جز آنچه پيشاپيش براي خويش فرستاده اي، چيزي نخواهي يافت، تاوان آن را باز پس خواهي داد و خداوند به هيچ روي بر بندگانش کمترين ستمي روا نمي دارد.

شکوه ما تنها به درگاه الهي است و او تکيه گاه ، پناه و مايه اميد و آرزوي ماست.

اي يزيد! پس هر چه مي تواني مکر ورز و در اين راه بکوش، به خدايي که ما را به واسطه وحي و کتاب آسماني اش شرافت بخشيده و برگزيد، هرگز نخواهي توانست حد ما را دريابي، به آن برسي و یا نام ما را محو کني و هرگز نخواهي توانست ننگ اين کردار رسوايت را از دامن خويش بزدايي.

بدان که انديشه ات سست، روزگارت کوتاه و جمعيت تو رو به پراکندگي است، درآن روز که ندا دهنده فرياد برآورد: لعنت و نفرين خدا بر ستمگران جفا پيشه باد.

سپاس خداي را که براي اولياي خود به نيک بختي حکم کرد، با اراده ويژه خويش، فرجام برگزيدگان درگاهش را شهادت قرار داد و آنان را به سراي ويژه مهر، رضوان و بخشش خويش بار داد.

اي يزيد! آنکه به واسطه خون شهيدان گرانقدر عاشورا نگون بخت گرديد، کسي جز تو نبود و آنکه از اين ميدان آزمايش، رسوا و سرافکنده بيرون آمد ، تنها تو بودي.

از خدا مي خواهم که پاداش نيکوی خويش را بر شهيدان ما کامل کند، پاداش و ذخيره اخروی آنان را فراوان گرداند، ما را جانشيناني شايسته و نيکو برای آنان قرار دهد و بازگشتی زيبا به درگاه الهي را به ما ارزانی دارد.

او بسي مهربان و دوستدار بندگان خويش است.

يزيد در پايان خطابه زينب(س)، در پاسخ او، تنها توانست اين بيت شعر را بر زبان آورد:

فريادي است شايسته، که از حلقوم فرياد زننده ای بر آمد! تحمل مرگ بر زنان نوحه گر آسان است!

1.سوره روم ـ آيه 10.

2.سوره آل عمران ـ آيه 178.

1.سوره آل عمران ـ آيه 168.