زیبایی نیایش
246 بازدید
تاریخ ارائه : 4/23/2014 12:41:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

نسبت میان :نماز،زیبایی و لذت.

چكيده بحث:

به نظر مي رسد نسبت ميان زيبايي، لذت و نماز ،در شمار موضوعاتي است كه با وجود اهميت فراوان آن و نيز تاثير بسياري كه مي تواند در نحوه نگرش و رفتار نماز گزاران و حتي آنان كه پرسشگرانه به مقوله عبادت و نماز و فلسفه آن مي نگرند ،برجاي گذارد، از سوي پ‍ژوهشگران اين عرصه كمتر مورد توجه و اقبال قرار گرفته است .

در اين مقاله كه تنها بايستي آن را مدخلي بر اين بحث گسترده محسوب داشت ، ضمن اشاره به مفاهيم كليدي : زيبايي، لذت، نماز و پرستش، پاره اي تعاريف فلسفي از دو مفهوم زيبايي و لذت بيان گرديده است و با نظر به نقش و اهميت دقت در ويژگيها وچيستي اين دو مفهوم در نتيجه مورد نظر ،اندكي به تفصيل درباره اين دو مقوله سخن به ميان آمده و در پايان نيز چنين نتيجه گرفته مي شود كه به جهت گستردگي و عمق مفهوم زيبايي و لذت ، برترين و والاترين گونه هاي اين دو مفهوم ،تنها در عبادت و نماز و ارتباط با خالق هستي دست يافتني است .

واژگان كليدي : زيبايي، لذت، پرستش و نماز.

نسبت زيبايي با لذت در نماز

مقدمه

عبادت به طور، كلي ،و نماز به گونه اي ويژه ، تقريبا در همه اديان الهي حضوري موثر، زنده و گسترده دارد ، گويي خداوندجميل(1) با ارسال سفيران خود و در قالب آموزه هاي وحياني خويش، چنين اراده نموده كه همه بندگانش، با تمام وجود به زيباترين وجه او را عبادت كنند تا به كمال راستين خويش كه چيزي جز رسيدن به "زيبايي مطلق" و "جهان زيبايي ها"نيست، نايل آيند.

زيبايي چيست ؟

تعريف مفاهيم (به ويژه مفاهيم فلسفي ) در شمار دشوارترين كارهاست ، تا آنجا كه فيلسوف بزرگي همچون بوعلي سینا، با وجود نگاشتن كتاب در توضيح اصطلاحات ، با صراحت اذعان مي دارد : من تنها مي توانم به شرح لفظ و توضيح اجمالي اصطلاحات بپردازم و كاري بيش از اين، از من بر نمي آيد(2) .

اين دشواري درباره پاره اي مفاهيم همچون زيبايي كه حالات و ويژگي هاي روحي و رواني انسان در دريافت آن ، تاثيري انكار ناپذير دارد ، به مراتب افزون تر است .

با اينهمه ، از دير باز پاره اي فيلسوفان در صدد تعريف زيبايي بر آمده اند .

افلاطون زيبايي را به تناسب اجزا ، با كل تعريف مي كند(3) .

ارسطو نيز درباره مفهوم زيبايي مي گويد : «يك شي زيباKALLISTE) ) يا يك مخلوق زنده يا هر ساختار داراي اجزايي ، نه تنها بايد ترتيبی منطقي از اجزا داشته باشد ، بلكه بايد اندازه اي داشته باشد كه عارضي نباشد»(4).

شوپنهاور بر اين باور است كه «زيبايي صفتي است كه موجب مي شود دارنده آن ، قطع نظراز فوايد و منافعش ،خوشايند گردد و در انسان ، سير و شهودي غير ارادي و حالتي خوش ، به دور از نفع و سود بر انگيزد»(5) .

در ميان فيلسوفان مسلمان ، معلم ثاني، ابونصر فارابي نخستين كسي است كه به تعريف زيبايي پرداخته و آن را چنين معنا كرده است :« زيبايي رسيدن هر موجود به برترين و واپسين كمال خويش است(6) .»

شيخ فلاسفه اسلام ،بوعلي سينا، اركان زيبايي را سه چيز مي داند:

1- دارابودن نظم2- گرد آمدن در يك مجموعه كنار هم3- داشتن اعتدال، كه نتيجه اين سه امر،پيدايش تناسبها و هارموني لازم در آن مجموعه است(7).

در آثار فيلسوفان مسلمان ، حسن و زيبايي با خير و نيكي برابر دانسته شده ، آنهم نه تنها به معناي خير و نيكي اخلاقي ، بلكه خير و نيكي هستي شناسنامه و وجودي . اما پاره اي از انديشمندان به ويژه فيلسوفان مغرب زمين، زيبايي را نه يك امر وجودي بيرون از حوزه ادراك آدمي ، بلكه يك امر كاملا دروني و حاصل فعل و انفعالات نفساني انسانها دانسته اند .به عنوان نمونه ، نيچه د رتعريف زيبايي مي گويد : هدف داوري زيبايي شناختي ،دقيقا بيا ن همين حالات دروني است ... مي توان درباره زيبايي به معناي مشخص ، به طور عيني ، داوري كرد ، زيرا زيبايي يك امر مطلقا ذهني است، زيبايي يك شي نيست ،بلكه فقط حالتي در درون ماست(8).

هيوم نيز مانند نيچه معتقد است : زيبايي، كيفيتي در خود اشياء نيست ،بلكه در ذهني است كه آن اشياء را درك مي كند(9) .

كانت نيز بر اين باوراست كه : زيبايي، چيزي است كه بي مفهوم به تصورمي آيد ، مثل موقعي كه انسان ، بدون كمك مفاهيم ، احساس شادي مي كند ، پس زيبايي ، از سنخ همين حس كردن هاي بي واسطه وبدون كمك مفاهيم است(10) .

با وجود اینهمه اختلاف نظر درباره حقیقت زیبایی ،آنچه مسلم مي نمايد ، اين است كه زيبايي ، در شمار مفاهيمي است كه همگان آن را لمس كرده،آنرا در مي يابند وتصورروشني از آن در ذهن دارند ،هر چند نتوانند تعريفي منطقي از آن به دست دهند.

اقسام زيبايي:

از ديدگاه فيلسوفان وانديشمندان مسلمان ، افزون بر زيبايي محسوس وظاهري كه همگان آن را مي فهمند ومي شناسند ، زيبايي هاي ديگري نيزوجود دارد.

1-زيبايي هاي مربوط به قوه خيال . بسياري از امور، زيبا به نظر مي رسند ، درحالي كه به هيچ وجه محسوس نيستند ، اما نكته اينجاست كه قوه خيال انسان نسبت به آنها متاثر شده و از درك آن حالت التذاذ به او دست مي دهد .ادراك و متعاقب آن، احساس لذت نسبت به زيبايي ها ي سخن( شعر و نثر ) از همين سنخ است . شايد كسي را نتوان يافت كه در عمر خويش هرچند براي يك بار، از زيبايي يك شعر و يا سخن زيبا به وجد نيامده و احساس لذت به وي دست نداده باشد .اصولا راز ماندگاري بسياري از شاهكارهاي بزرگ ادبي تاريخ بشر در زيبايي آنها نهفته است،همچنین بخش بزرگي از نفوذ و تاثير خارق العاده قرآن كريم در طول تاريخ، مرهون زيبايي غيرقابل انكار آن بوده است . سخنان امير مومنان (ع) نيز در طول تاريخ بسياري از متفكران و مردم عادي را بشد ت تحت تاثير خود قرار داده كه بخش بزرگي از اين تاثير،معلو ل زيبايي آن می باشد.

2- افزون بر زيبايي هاي مربوط به قوه خيال، و در مرتبه اي فراتر از آن ، زيبايي معقول قراردارد ، زيبايي معقول يعني ، زيبايي اي كه عقل انساني آن را ادراك مي كند.ادراک اینگونه زیبایی ها، نه در حد توان حس انسان است ونه قوه خيال او مي تواند آن را دريابد ، زيرا اساساً در اوج و مرحله اي بالاتراز اين قرار دارد .

زيبايي عقلي يا حسن عقلي د ر برابر قبح عقلي يا زشتي عقلي قرار دارد .متكلمان ونيز فقيهان مسلمان ( البته متكلمان و فقيهان شيعه ومعتزله و نه اشاعره) معتقد اند كه پاره اي كارها، داراي حسن عقلي، و پاره اي ديگر داراي قبح وزشتي عقلي هستند. آنان مدعي اند كه برخي كارهاي بشر، في حد ذاته ، يعني خودكار، زيبا ، جميل ، با عظمت و داراي كشش و جاذبه است ، اينگونه كارها ستايش آفرين است وموجب عشق ، علاقه و حركت مي گردد.(10)

آنچه در اين مبحث بسيار مهم و شايسته تامل است، اين كه، از ديدگاه فيلسوفان الهي ، منشاء همه زيبايي ها ، زيبايي مطلق جها ن هستي ، حضرت حق سبحانه و تعالي است. از ديدگاه اين دسته از انديشمندان ، زيبايي هاي موجود درهستي، همگي تنها سايه و جلوه اي از زيبايي حق تعالي است . بوعلي در كتاب شفا، مي گويد : واجب الوجود زيباي محض و مبداء و منشاء زيبايي و خوبي هر چيزي است(11).

مرحوم ملاصدرانيز در اين باره مي گويد : هر زيبايي و كمالي، تنها جلوه و پرتوي از زيبايي و كمال مطلق الهي است (12).

اين نكته مهم ، البته در بيان عارفان الهي با لطافت و شيريني خاصي بيان گرديده است :

حسن روي تو به يك جلوه كه در آينه كرد

اين همه نقش درآئينه اوهام افتاد

اين همه عكس مي ونقش مخالف كه نمود

يك فروغ رخ ساقي است كه در جام افتاد

×××

هر دو عالم يك فروغ روي اوست

گفتمت پيد ا و پنهان نيز هم

×××

درازل پرتو حسنت زتجلي دم زد

عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد

زيبايي و لذت :

از ديدگاه فيلسوفان مسلمان ، هنگامي كه زيبايي مورد ادراك قرار گيرد ، شخص ادراك كننده، به لذت دست مي يابد ، به ديگر تعبير ، لذت، حاصل و نتيجه ادراك زيبايي است و در اين فرايند،هر قدر زيبايي شديدتر و ادراك آن قوي تر باشد ، به همان ميزان نيز لذت شديدتر و عميق تر خواهد بود و از همين روست كه ذات اقدس الهي بيشترين ابتهاج را نسبت به ذات خويش دارد ، چرا كه زيبايي ، شكوه و حسن او، مطلق و نامتناهي، و علم و ادراك او نسبت به خويش، اتم واكمل است :

كه بندد طرف وصل از حسن شاهي

كه با خود عشق بازد جاودانه؟!

فيلسوف بزرگ اسلام مرحوم ملاصدرا در اين باره مي گويد :

حق تعالي بزرگي است كه در ذات خويش، داراي بهجت و سرور است ، زيرا ذات خويش را آنگونه كه هست ادراك مي كند ، او ذاتي زيبا و داراي شكوه و حسن است و خود منشاء هر زيبايي است.(13)

هر اندازه ادراك و آگاهي نسبت به زيبايي قوي تر باشد ،به همان ميزان لذت حاصل از آن هم شديدتر خواهد بود، به همين جهت است كه وقتي مناظر زيبا را از نزديك مي بينيم ، به لذت افزون تري نايل مي آييم، و باز از همين روست كه لذت نگريستن به چهره زيبا از نزديك ، بيشتر و قوی تر از نگاه كردن به او از راه دور است ، زيرا ادراك يك چيز از جايگاه نزديك، قوي تر است .(15)

عبادت و پرستش :

شاید حقيقت عبادت و پرستش، همچون پاره اي مقولات ديگر، تعريف ناپذير باشد ، اما مؤلفه هايي همچون: تقديس ، ستايش ، توجه ، خضوع ، خشوع و ... در آن، به خوبي قابل تشخيص و شناسايي است. البته پرستش خود مراحل و مراتبي دارد ، از حركات موزون آييني كه در ميان پاره اي اقوام ديده شده ، تا نماز كه عاليترين مرحله آن به شمار مي آيد ، همگي از مصاديق پرستش است.

پاره اي واژه شناسان، نماز را از ريشه پهلوي نماك (namac) و آن را هم از ريشه نما(nama) كه در ايران باستان به معناي خم شدن و تعظيم كردن است ، مي دانند.(15)

مرحوم دهخدا، بندگي، اطاعت، سجود، پرستش، خدمتكاري و فرمان- برداري را از معاني نماز در لغت فارسي دانسته است .(16)

واژه عربي صلوه، كه در فارسي به نماز ترجمه مي شود، از ديدگاه واژه شناس بزرگ الفاظ قرآني، راغب اصفهاني، به معناي دعاست كه از باب نامگذاري كل به اسم اجزاي آن، بر نماز اطلاق گشته است.(17)

مفسر بزرگ قرآن كريم ، مرحوم علامه طباطبايي ، صلوه را به معناي توجه و انعطاف مي داند و افعال مسلمان را كه با كيفيت مخصوص انجام مي گيرد ، از مصاديق توجه و انعطاف به خداوند مي داند. ( 18 )

نسبت نماز و زيبايي :

در يك نگاه دقيق ، مي توان هرگونه پرستش و عبادت را حاصل معرفت دانست ، چرا كه احساس كرنش و خضوع در برابر عظمت و والايي معبود ، چيزي جز ادراك كمالات و زيبايي هاي او نيست و اساساً همانگونه كه فيلسوفانما به درستي دريافته و به شيريني بيان كرده اند ، ادراك و معرفت ، نخستين گام و پيش زمينه هرگونه كشش ، ميل و احساس لذتي است ، بنابراين ، آنكه به پرستش آگاهانه روي مي آورد ، پيش از آن ، به طور حتم به ادراك و معرفتي دست يافته كه وي را به اين فعل اختياري واداشته است.

از سوی دیگر،خدايي كه اسلام و متفكران مسلمان از آن سخن مي گويند ، موجودي است كه همه خوبي ها ، زيبايي ها ، كمالات و خيرات را يكجا دارد ،آنهم به گونه اي مطلق ، نامتناهي و عاري از هرگونه نقص و محدوديت ، بديهي است ایمان و اعتقاد به وجود چنين موجودي، نه تنها مركب اشتياق هر انسان را به طور ناخودآگاه به سوي خود مي كشد ، بلكه اگر به درستي وجود او تصور و آنگاه تصدیق گردد ، هيچ چيز ديگري نمي تواند توجه انسان را ولو براي لحظاتي كوتاه به خود مشغول دارد ، تا چه رسد به اينكه مانع بروز و ظهور چنين اشتياقي گردد (يا غايه آمال العارفين )

با چنين نگره اي ، راز عبادت هاي عاشقانه اولياي بزرگ الهي روشن مي گردد و تك تك اجزاي نماز ( به ويژه پاره اي حركات و اوراد آن، همچون : سجده و ذكر آن ، ركوع ،تكبيرات و ... )زيباترين و در عين حال طبيعي ترين پيوند ميان انسان و خالق او نام مي گيرد و تفسير مي پذيرد.

نمازي كه در بيان بزرگان دين ، نماز حقيقي برشمرده شده و معراج اهل ايمان به شمار آمده است ، نمازي است كه با ادراك مراحل عالي و نامتناهي زيبايي ، پرستشگر را چنان از خود بي خود مي كند كه در آن لحظات امن خلوت بامعشوق ، تنها او را مي بيند و رو به سوي او مي آورد.

بنابراين ، آنكه در سير معرفتي و عملي خويش به چنين دريافت و تفسيري از نماز و ارتباط با خالق خويش دست يافته است ، به طور طبيعي به لذتي نايل مي آيد كه لذت هاي ديگر را در برابر آن پست ، بي ارزش ، و بلكه مانع رسيدن به آن لذت فرا وصفي مي يابد و از همين رو، اساساً آنگونه لذتها را ديگر مصداق حقيقي و واقعي لذت نمي داند :

اگر لذت ترك لذت بداني

دگر لذت نفس لذت نخواني

اينجاست كه به عمق كلام پاره اي عارفان و انديشمندان پي مي بريم كه برآنند: هر كه گامي در وادي دوري از لذت هاي حسي برنداشته و همچون ديگر حيوانات ، تنها به لذت هاي جسماني خو گيرد ، شامه ادراك فرامادي اش از كار مي افتد و ديگر نمي تواند بهره اي از لذت ها ، شادكامي ها و زيبايي هاي فراحسي ببرد و ازآن طرفي بربندد :

انسان شناس بزرگ حوزه عرفان اسلامي، جلال الدین محمد مولوي، در قالب تمثيل به گونه اي زيبا و هنرمندانه، اين حقيقت انسان شناختی را چنين ترسيم كرده است :

آن يكي افتاد بيهوش و خميد

چونكه در بازار عطاران رسيد

بوي عطرش زد زعطاران راد

تا بگرديدش سر و بر جا فتاد

همچو مردار اوفتاد او بي خبر

نيم روز اندر ميان رهگذر

جمع آمد خلق بر وي آن زمان

جملگان لا حول گو، درمان كنان

آن يكي كف بر دل او مي براند

وز گلاب آن ديگري بر وي فشاند

او نمي دانست كاندر مرتعه

از گلاب آمد ورا آن واقعه

آن يكي دستش همي ماليد وسر

وآن دگر كهگل همي آورد، تر

آن بخور و عود و شكر زد به هم

وآن دگر از پوششش مي كرد كم

وآن شده خم تا نفس چون مي كشد؟

وآن دگر بو از دهانش مي شمد

وآن دگر نبضش گرفته از خرد

منتظر تا نبض اوچون مي جهد

به هر تقدير ، هر كسي در پي آن بود كه علت آن بيهوشي يكباره را بجويد و پرده از اين راز پيچيده بردارد ، تا آنكه سرانجام با شتاب ، خبر را به خويشان و آشنايانش رساندند.

آن شخص برادري داشت دانا و جوان كه چون از ماجرا آگاه شد ، به خوبي از عهده حل مشكل برآمد.

او نيك مي دانست كه برادرش به جهت اشتغال به حرفه دباغي، همواره با بوي بد پوست حيوانات سر و كار دارد و اكنون، با مواجهه با چنين عطر دلاويزي كه برايش نامأنوس و بالطبع ناخوشايند است ، به چنين حال و روزي افتاده است.

به همين جهت تدبيري به كار بست كه فرجام خوش و مؤثري در پي داشت :

اندكي سرگين سگ در آستيــن

خلــق را بشـكــافت ، آمد با حنين

گفت من رنجش همي دانم زچيست

چون سبب داني ، دوا كردن جلي است

گفت با خود : هستش اندر مغز و رگ

تو ي بر تو ، بوي آن سرگين سگ

تا ميان اندر حدث او تا به شب

غرق دباغي است ، او روزي طلب

خلق را مي راند از وي آن جوان

تا علاجش را نبينند آن كسان

پس چنين گفته است جالينوس مه

آنچه عادت داشت بيمار آنش ده

كز خلاف عادت است آن رنج او

پس دواي رنجش از معتاد جو

سر به گوشش برد همچون رازگو

پس نهاد آن چيز بر بيني او

ساعتي شد مرد جنبيدن گرفت

خلق گفتند اين فسوني بد شگفت

كاين بخواند افسون به گوش او دميد

مرده بود ، افسون به فريادش رسيد(19)

پيوند نماز و زيبايي از منظری ديگر :

هرچند نماز خود منتهاي انديشه و آمال اهل راز به شمار مي آيد و از اين نظر ، خود مطلوب نهايي و آرماني اهل معرفت به شمار مي آيد و آن رانمي توان وسيله و مقدمه چيزي ديگر ( غير از رسيدن به جوار قرب الهي ) انگاشت ، اما خواه ناخواه و بگونه- اي قهري و طبيعي ، آثار و بركات فراواني با خود به همراه مي- آورد كه شايسته دقت و بررسي است.

وقت شناسي ، نخستين ثمره نماز از اين منظر است و نمازگزار با رعايت آداب و شرايط نماز ، به طور طبيعي وقت شناسي را نيز مي آموزد و تمرين مي كند ، چرا كه رعايت اوقات نماز ، خود از نخستين آداب و احكامظاهري آن است.

رعايت نظم نيز كه از اجزاي تحليلي و يا دستكم در شمار شرايط زيبايي است ، در نگاه و عمل نمازگزار نمود و جلوه اي ويژه دارد ، چرا كه رعايت اوقات نماز، كه بسيار حساب شده و دقيق تعيين گرديده ، چيزي جز پايبندي به نظمي ويژه در اين مقوله نخواهد بود.

منابع:

1-كليني ، محمدبن يعقوب – الكافي – ج 6 صفحه 438 – تحقيق علي اكبر غفاري – دارالكتب الاسلاميه – تهران

2-ابوعلي سينا ، حدود يا تعريفات ، ترجمه محمد مهدي فولادوند – انجمن فلسفه وحكمت ايران – تهران – 1358 – مقدمه – نيز : ابوعلي سينا – دانش نامه علايي – تصحيح احمد خراساني – كتابخانه فارابي – تهران – 1360 ص 4 .

3-افلاطون – پنج رساله و رساله ميهماني – ترجمه محمود صناعي – انتشارات علمي و فرهنگي ، 1361 – ص 330.

4-جان هاسپرز و راجز اسكراتن – فلسفه هنر و زيبايي شناسي – يعقوب آژند –چاپ نخست – انتشارات دانشگاه تهران –1379 – صص 13-14.

5-ويل دورانت – لذات فلسفه . ترجمه عباس زرياب چاپ يازدهم – انتشارات علمي و فرهنگي 1386- ص 219 .

6-فارابي – ابونصر – آراء اهل المدينه الفاضله – بيروت دارالمشرق – چاپ ششم – 1991 – ص 52.

7-بوعلي سينا – رساله في العشق – تحقيق احمد آتش –استانبول – 1953 ص 17.

8-مهرگان ، آروين – نتيجه و معرفت شناسي – طرح نو – تهران – 1382 – ص 25.

9-همان.ص 25.

10- همان ص 25.

11- ابوعلي سينا – الشفاء –الاهيات انتشارات ناصر خسرو – تهران- 1363 ص 368.

12- شيرازي – صدرالمتالهين – الاسفار الاربعه العقليه – دار احياالرساله العربي ... بيروت – بي تا – ج 1 ص 115.

13- همان ص 151.

14- همان ص 149.

15- تبريزي ابن خلف – برهان قاطع – تحقيق محمد معين – انتشارات اميركبير – 1361 – تهران ج 4 ص 2167.

16- دهخدا – لغت نامه – ج 14- ص 22731.

17- راغب اصفهاني ، محمد – مفردات الفاظ القرآن الكريم – دارالقلم – قم – بي تا-ذيل ماده صلوه.

18- طباطبايي محمدحسين – الميزان في تفسير القرآن – مؤسسه الاعلمي للمطبوعات – بيروت – بي تا – ج 16- ص 335 .

19- مطهري – مرتضي – فلسفه اخلاق - چاپ پنجم – انتشارات صدرا – تهران – 1367 – ص 107. با اندكي تصرف.