فقه الاخلاق چیست؟
302 بازدید
تاریخ ارائه : 2/23/2014 11:15:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

فقه الاخلاق چیست؟

بی آنکه بخواهیم وارد بحث های پردامنه و تکراری درباره معنای لغوی و اصطلاحی فقه و اخلاق، ارتباط میان این دو دانش و یا رجحان یکی بر دیگری شویم، بدون هرگونه مقدمه چینی، به موضوع اصلی سخن که بحث درباره تعبیر و ترکیبی نسبتا جدید با عنوان «فقه الاخلاق» است، می پردازیم. اما پیش از هر چیز، یادآوری چند نکته ضروری می نماید:

1.فقه و اخلاق، دو دانش مستقل و ویژه­ اند که هر یک قدمتی بس دراز دارد، دارای تعریف، مبانی، مبادی و مسائل خاص خود است و هیچ یک، نه می تواند بر جای دیگری بنشیند و نه ما را از دیگری بی نیاز سازد، بنابراین ،ایجاد پیوند میان این دو دانش، هرچند با استفاده از عنوان این دو، یا به معنای کشف، توضیح و تفسیر نحوه تعامل، ترابط و نسبتی است که میان موضوعات مسائل این دو دانش برقرار است، و یا به معنای احداث دانشی جدید است که در کلیت خویش نه این است و نه آن، هر چند با این دو بیگانه هم نیست.

2.این تعبیر و ترکیب، پیشینه­ای نه چندان دراز دارد و شاید به دو دهه هم نرسد، بنابراین بسیار طبیعی است که حتی در معنای نخستین آن نیز مناقشاتی در گرفته و تعریفی محصل و مسلم از آن در درست نباشد که البته چنین نیز هست.

3.تا آنجا که با تتبع می­توان دریافت، تاکنون بیش از چند اثر مکتوب و معدود، در موضوع یاد شده، نوشتاری در خور توجه به سامان نرسیده است[1]، بنابر این، می توان ادعا کرد که در این موضوع، هنوز گام های آغازین نیز به طور کامل برداشته نشده است. افزون بر این، آثار یاد شده نیز، حتی در معنای تعبیر « فقه الاخلاق» هم داستان نیستند ،تا چه رسد به مبادی، مبانی و جزئیات مسائل آن!

اما فقه الاخلاق به چه معناست؟ و یا به تعبیر درست تر، به چه معنا می تواند باشد؟ دیدگاههایی که تاکنون درباره معنای فقه الاخلاق بیان گردیده را می توان به طور خلاصه چنین گزارش کرد:

الف) نخستین نظریه از آن فقیه بزرگوار حضرت آیت الله سید محمد صدر است که در کتاب «فقه الاخلاق» خود آن را ابراز داشته و در مقدمه آن، پس از آن که به تفصیل به اثبات و چگونگی ارتباط میان دو علم فقه و اخلاق پرداخته اند، سرانجام به این نتیجه می رسند که بسیاری از احکام، به ویژه مستحباتی که در فقه مورد بحث قرار می گیرد، در شمار نخستین گام­هایی است که برای رسیدن به کمال شایسته اخلاقی برداشته می­شود. ایشان احکام یاد شده را در چند گروه دسته بندی کرده و در کل کتاب به تفصیل موارد آن را بر شمرده اند که از این قرار است:

1.احکامی که جهت فردی ظاهری دارد، همانند دعاها، نوافل و...

2.احکامی که جهت فردی دارد اما به اجتماع نیز مربوط است، مانند: برآوردن حاجات دیگران، تلاش در جهت رفع کدورت میان مؤمنان و ....

3.احکامی که جهت فردی درونی دارد، همانند تلاش برای دوری از حب دنیا، افزایش توجه به آخرت و ...

4.احکامی که جهت فردی عقلی دارد مثل: فهم درست امور دینی و اخلاقی و گرایش شایسته به حقایق و وانهادن امور پست، بیهوده و باطل و...

5.احکامی کهجهت روحی و درونی دارد همانند: شکیبایی بر ناملایمات، تسلیم امر الاهی بودن، خشوع و اخلاص در عبادات و ....

6.مسائلی که توأمان، هم جهت عقلی و روحی و هم جنبه اجتماعی دارند که عبارت است از آموزش جهات یاد شده به دیگران و تربیت آنها در این جهت.

این دیدگاه با همه ظرافت ها و زیبایی هایی که دارد نمی تواند نظریه­ای جدید در جهت تبیین و توضیح «فقه الاخلاق» به شمار آید، در واقع فقه الاخلاق به این معنی حامل معهوم جدیدی – جز فقه و اخلاق – نخواهد بود، چرا که اولا چنین نگاهی کم و بیش درباره نحوه ارتباط فقه و اخلاق در گذشته هم وجود داشته ، هر چند مجال بسط و تکمیل نیافته است. ثانیا افق جدیدی جهت گشودن باب های تازه بر مبنای نظریه ارائده شده، فراروی مخاطب خویش نمی نهد، بلکه صرفا به توضیح و تفسیر مباحث فقهی­ای می پردازد که انسان را در راه سلوک اخلاقی یاری می رساند. بنابراین همانگونه که مؤلف محترم خود نیز در مقدمه کتاب اشاره کرده اند، اگر این دیدگاه را «فقه اخلاقی» یا «اخلاق فقهی» بنامیم به صواب نزدیک تر است.

ب) دیدگاه دوم را می توان به طور خلاصه چنین گزارش کرد: از آنجا که حوزه مسائل اخلاقی در «بایدها و نبایدها» تعریف می گردد و فقه مصطلح نیز در همین زمینه بحث و گفتگو می کند، به طور طبیعی می توان تصور کرد در پاره ای مسائل، این دو دانش با هم تلاقی کرده حوزه مشترک داشته باشند.

این نکته از دیرباز مورد توجه عالمان این دو دانش­، به ویژه فقیهان بوده است. نگارش رساله های فقهی در باب پاره ای مسائل اخلاقی همچون: دروغ، غیبت، بهتان و یا بحث از این گونه مسائل در ضمن مسائل کلی تر فقه، محصول و مرهون چنین نگاهی بوده است، اما این تلاش ها، با همه ارجمندی شان، واجد دو نقیصه بزرگ اند: نخست این که مسائل اخلاقی مورد نظر، صرفا به عنوان احکام جزئی فقهی مورد بحث قرار گرفته و کمتر به صورت کلی و قاعده مند از آن، سخن به میان آمده است.

دوم آن که حوزه بحث ها و مصادیق آن بسی محدود و اندک بوده است.

دیدگاه دوم در باب معنای فقه الاخلاق بر این نکته تأکید و اصرار می ورزد که اولا می توان دامنه این بحث­ها را بسی گسترده­تر کرد و بر فهرست معدود و محدود آن، مسائل بسیار دیگری را افزود و با این نگاه بازشناسی و تعریف نمود.

ثانیا: با تعمیق نگاه فقهیانه و بهره بردن از روش فقه سنتی، مباحث گوناگون اخلاقی را می توان به صورت قاعده­ مند از منابع چهارگانه شریعت استنباط و استخراج نمود و مسائل اخلاقی بسیاری را با همان روش فقه مصطلح واکاوی کرد.

ج) دیدگاه سوم[2] بر آن است که اساسا باستی در شیوه فهم اخلاق دینی تجدیدنظر نمود و با نگاهی دقیق، متأملانه و متعمقانه به مسائل متنوع اخلاقی در حوزه دین نگریست. بر اساس این دیدگاه:

1- تفکر اخلاقی به معنای عام خود، که شامل همه حوزه های مختلف اخلاقی همچون: اخلاق، فرااخلاق، فلسفه علم اخلاق، علم النفس فلسفی و ... می شود، پرسش های متنوعی را مطرح کرده است که دین به اقتضای جامعیتش بایستی به آن ها بپردازد و تکلیف خود را با آنها روشن سازد. فقه الاخلاق حوزه­ای معرفتی است که عهده ­دار بررسی پرسش های گوناگون اخلاقی و مشخص کردن نگاه و پاسخ اسلام به این پرسش هاست.

به دیگر سخن، با پذیرش اصل ضرورت دین، نیاز به آموزه های اخلاقی دین مفهوم شده و با پذیرش تصور ابزارهای معرفتی در شناخت ضابطه ها و نیاز به بیان وحیانی آنها در همه عرصه ها، تفقه اخلاقی بدل به یک ضرورت می گردد، زیرا ایجاز متون دینی، پراکندگی روایات و تبویب غیر متعارف قرآن، تفقه را ناگزیر می­کند. این فقیه است که با مهارت ویژه خویش و گرد هم آوردن بیانات پراکنده مربوط به یک موضوع و با بهره گیری از توان استنباطی، این ادله را به زبان می­آورد و به اصطلاح استنطاق می نماید. یکی از مهم ترین نیاز های فردی و اجتماعی ما، شناسایی ضوابط و قواعد اخلاقی است، این نیاز نیز بایستی در سایه تفقه در متون دینی پاسخ خود را بیابد.

2. نیاز امروزین به مکتب اخلاقی، ما را به تفقهی متفاوت در عرصه دین وادار می نماید. پذیرش جامعیت و خاتمیت اسلام، به معنای پاسخگو دانستن آن در برابر تمام نیاز هایی است که فراروی آن تا قیامت تحقق یافته و می یابد.

اسلام در آغاز با جامعه ای مواجه بوده که پاسخ به نیازهای فکری آن با استدلال های ساده و ارجاع به درک فطری میسر بود و در دوره های بعد با رشد فکری جامعه و طرح سؤالات و شبهات از درون و بیرون جامعه، نیاز به آموزش های عمیق تر و استدلال های پیچیده­ تر احساس شد. و اولیای دین با شکافتن لایه­ های ظاهری علم دین و ارائه آموزش های عمیق، به این نیاز پاسخ دادند

در عصر ما، پیچیدگی زندگی انسانی، صرفا با ارائه مکتب ها و نظامهای فردی و اجتماعی جواب می گیرد و دین باید به تفقهی متناسب با نیاز امروز دست زده و در عصر نیاز به مکاتب ونظام ها، به طرح نظامهای فردی و اجتماعی خویش بپردازد. بررسی مکاتب اخلاقی، نیاز به تفقه برای مطالعات تطبیقی و نقد و بررسی مطالعات تطبیقی، یکی از نیاز های عصر ماست. گفتگوی علمی و تعامل با دیگر اندیشمندان حوزه­ها­­ی گوناگون اندیشه، صرفا با مطالعات تطبیعی میسر خواهد بود. تشخیص مزیت های هر اندیشه و دفاع از آموزه­ های دینی در برابر چالش­های صاحبان فکر و اهل مکاتب دیگر، با اتکاء بر مطالعات تطبیقی امکان پذیر است. اما مطالعات تطبیقی ما را با پرسش­های تازه ای مواجه کرده و تفقهی نو را می طلبد ودر بستر همین تأملات فقهی جدید، بستری مناسب برای مطالعات تطبیقی میان اخلاق اسلام و مکاتب اخلاقی عصر جدید پدید می­آید. مطالعات تطبیقی هنگامی عمق لازم را می یابد که در مقایسه دو طرح، به مقایسه اجزاء یک طرح در میان پیوندهایش با سایز اجزا تفسیر شده و توضیح پیدا کند، افزون بر این، تفاوت اساسی دو طرح، ممکن است در نوع ترکیب اجزاء و تقدم و تأخرها و آغاز و انجام های آن باشد نه در مفردات آن. انجام این نوع مطالعات عمیق، جز با تفقهی تازه و ترسیم مجموعه به هم پیوسته آموزه های اخلاقی اسلام یا نظام اخلاقی اسلام میسور نخواهد بود.

3. افزون بر همه اینها، ارائه طرحی جامع و مستند برای سلوک اخلاقی، مکارم اخلاقی و جلوه های صاحبان آن، جذابیت کافی برای کشاندن مشتاقان معنویت به درگاه دین را داراست، ولی این جذبه برای حرکت و سلوک کافی نیست چرا که این مهم ،طرحی جامع را می طلبد، طرحی که راه را از آغاز تا فرجام نشان دهد و مراحل­، مرکب ها، موانع، آفت ها، علائم و هر آنچه را در این سیر بدان نیاز است، مشخص نماید. طرحی جامع که ازآن به «نظام اخلاقی اسلام» تعبیر می­کنیم. رسیدن به چنین طرحی، نیازمند تفقهی تازه و متفاوت است.

به طور خلاصه، اخلاق هنجاری، علم النفس اخلاقی، فرااخلاق، مبانی اخلاق، اخلاق کاربردی و احکام و آداب متخذ از اصول اخلاقی، اخلاق توصیفی و تربیت اخلاقی، عمده­ ترین محورهایی هستند که فقه الاخلاق بایستی به آنها بپردازد و نگاه دین را در هر یک از این عرصه ها تبیین نماید.

[1] نخستین اثر، کتاب دوجلدی« فقه الاخلاق» تألیف آیت الله سید محمد صدر است که نخستین بار در سال 1419ه.ق برابر با 1998 م توسط انتشارات دارالاضواء در بیروت به چاپ رسیده است و اثر دوم هم از آن شیخ عبدالعزیز فوزان بن فوزان است. اثر سوم هم از فاضل ارجمند حجه الاسلام غنوی است که خلاصه ایاز بخش نخست آن در ادامه مقاله خواهد آمد این نوشتار ارزشمندهنوز چاپ نشده است. البته مقالاتی پراکنده هم با این عنوان وجود دارد که در بردارنده نظریه جدیدی خارج از آثار یاد شده نیست.

[2] . مطالب این بخش برگرفته از نوشتار ارزشمند محقق ارجمند جناب حجت الاسلام غنوی می باشد.